خرید اپل ایدی   Serial irani   دانلود آهنگ جدید   قاب آیفون   مکمل های بدنسازی   کفپوش بیمارستانی   دوچرخه ثابت طاهالند   اخبار ورزشی   سریال   آهنگ قدیمی   سایت دانلود آهنگ   دانلود موزیک جدید   دانلود اهنگ   سایت پیش بینی   دوربین تحت شبکه داهوا   خرید بکلینک   خرید اکانت اسپاتیفای   خرید سرور مجازی   خرید صندلی پزشکی   دوربین مداربسته   شیشه بالکن   سیگنال فارکس   لایسنس رایگان نود 32   یوزر پسورد نود 32   سئو سایت   لایسنس نود32   آپدیت نود 32   بک لینک   
روز خبرنگار گرامي باد  تفريحي سرگرمي تفريحي سرگرمي .

تفريحي سرگرمي

روز خبرنگار گرامي باد

چرا خبرنگار شدم؟

هر چه فكر مي كنم يادم نمي آيد در كودكي آرزو كرده باشم كه وقتي بزرگ شدم مي خواهم خبرنگار شوم. بارها موضوع انشاي ما اين بود: «وقتي بزرگ شديد مي خواهيد چه كاره شويد؟»

من كه از درس انشاء بسيار لذت مي بردم با شوق قلم و كاغذ را در دست مي گرفتم و  شروع مي كردم به خيالبافي و بر عكس دانش آموزان ديگر كه از درس انشاء نفرت داشتند، من هميشه دوست داشتم معلم موضوع انشاء بدهد تا من هرچه دلم مي خواهد بنويسم. حتي براي بقيه دوستانم در كلاس نيز انشاء مي نوشتم. انشاء و نقاشي من از همه بچه ها بهتر بود و من مجبور بودم براي دوستانم نقاشي هم بكشم.

يادم مي آيد كه در انشاهايم مي نوشتم كه من دلم مي خواهد وقتي بزرگ شدم نقاش شوم. اتفاقاً نقاشيهاي زيادي از من در مجلات كيهان بچه ها و نهال انقلاب به چاپ مي رسيد و بيشتر بچه هاي كشور به خاطر نقاشي هايم مرا مي شناختند و با من دوست بودند و از طريق نامه با هم در ارتباط بوديم. (يادش بخير آنروزها دوستان فقط با نامه در ارتباط بودند اما اين روزها تكنولوژي پيشرفت كرده و با ايميل و پيامك و ... از حال هم با خبر مي شويم). علاوه بر نقاشي، گاهگاهي قصه و شعر هم مي نوشتم و براي مجلات ارسال مي كردم و كم كم از نقاشي فاصله گرفتم و به نويسندگي روي آوردم. از سال 1364 كه به بندرعباس آمدم با مطبوعات بيشتري آشنا شدم، اما بيشتر مجلات را مطالعه مي كردم. در اين ميان صبح ساحل تنها نشريه محلي استان هرمزگان نيز متولد شد و چون مشتاق خبرهاي استان هرمزگان بودم آنرا نيز مي خريدم و تصميم گرفتم مطالبي را براي صبح ساحل ارسال كنم البته فكر نمي كردم مطالب من قابل چاپ باشد. اما وقتي ديدم چاپ شد خيلي خوشحال شدم و جرات بيشتري براي نوشتن پيدا كردم. نشريه نداي هرمزگان نيز در سال 1370 متولد شد ولي هر چه تلاش كردم نتوانستم ارتباط مناسبي با اين نشريه جديد پيدا كنم. زيرا نداي هرمزگان نشريه اي كليشه اي بود كه به جز ستون «گپون مردم» جايي ديگري براي مطالب خوانندگان نداشت و فقط اخبار و آگهي ها را چاپ مي كرد. البته با راه اندازي صفحه "تنفس در هواي شعر" توسط استاد محمد علي بهمني، بهتر شد و شعرهايم در اين نشريه به چاپ رسيد.

ديري نپاييد كه همكاري من با صبح ساحل جدي تر شد و از سال 1374 رسماً به جرگه هيئت تحريريه صبح ساحل پيوستم. در دفتر صبح ساحل با روزنامه نگاري و صفحه آرايي حرفه اي آشنا شدم و تجربيات ارزنده اي كسب كردم. بيشتر اين تجربيات را نيز مديون آقايان كرمي، خورشيدزاده و نوش آبادي هستم. من به دليل آنكه علاقه زيادي به كار براي كودكان و نوجوانان داشتم صفحه اي با عنوان«بچه هاي ساحل» را در روزنامه صبح ساحل راه اندازي كردم كه مخاطبان بسياري را نيز جذب كرد. به طوري كه در سال 1377با همت آقاي قاسم كرمي اين صفحه به يك نشريه ويژه كودكان و نوجوانان تبديل شد اما به دليل مسائل اقتصادي، انتشار آن بيش از يكسال تداوم نيافت و در سال 1378با تغيير نام آن به «اميد ساحل» روش و مخاطبان آن هم به طور كلي تغيير كرد و به عنوان نخستين نشريه رنگي استان هرمزگان براي همه اقشار مردم فعاليت نمود. در سال 1380 نشريه دريا نيز به جمع مطبوعات استان پيوست و تا 10 شماره اوليه نيز با آن همكاري داشتم و بنابه دلايلي مجبور شدم با اين نشريه قطع رابطه نمايم. تا سال 1384 در كنار آقاي محمد حسين رفيعي و ديگر دوستان، با نشريه «اميد ساحل» همكاري داشتم و علاوه بر صفحه آرايي، كار خبرنگاري را نيز انجام مي دادم. اما كم كم احساس كردم كه در اميد ساحل جايي براي پيشرفت من وجود ندارد و در حال در جا زدن هستم. به همين دليل علي رغم ميل باطني از اميد ساحل خداحافظي كردم و از سال 1385به نشريه «مرجان» آمدم. اما دلم در دفتر اميد ساحل جا ماند. چون خود را بنيانگذار اميد ساحل مي دانستم و مثل فرزند خويش آنرا دوست داشتم. از توقيف شدن اميد ساحل نيز خيلي ناراحت شدم و دلم مي خواست رفع توقيف شود. هر چند رفع توقيف شد اما ديگر منتشر نشد تا اينكه مجوز آن باطل گرديد. باور كنيد از باطل شدن پروانه انتشار اميد ساحل، اشك در چشمانم حلقه زد. به طور كلي، من از تولد هر نشريه خوشحال و از مرگ هر يك از آنها غمگين مي شوم.

بيش از 4 سال براي نشريه «مرجان» زحمت كشيدم و تمام تجربيات خود را صرف شكوفايي آن ساختم، يك تنه همه كارها را انجام مي دادم اما كم كم به اين نتيجه رسيدم كه ماندن در اينجا نيز بيش از اين  جايز نيست. چون دوست داشتم براي نشريه اي كار كنم كه بتوانم حرفها و درد دلهاي خود و ديگر افراد جامعه را نيز در آن بيان كنم.

 به عقيده من نشريه بايد زنده و پويا بوده و بتواند با مطالب خود در جامعه اثر گذار باشد. در ميان مدير مسئولان نشريات محلي هرمزگان، آقاي علي تيماس را فردي روشنفكر و اهل قلم ديدم كه از جسارت و شهامت خوبي در بيان مسائل اجتماعي برخوردار بود. از اين رو از ابتداي سال 1388 با نشريه وي «گامرون» شروع به همكاري نمودم و فصل جديدي براي من در كار روزنامه نگاري رقم خورد و دست و قلمم بيشتر به سمت نوشتن رفت. همكاري با گامرون شور و شوق دوباره اي را در من ايجاد كرد و احساس كردم كه توانايي هاي بيشتري دارم. همسرم نيز يار و همراه خوبي براي من مي باشد و با كمك همديگر به موفقيتهاي خوبي رسيديم.

از طرف ديگر چون ديديم كه برخي از نشريات استان از جمله «صدف» از انتشار بازمانده اند به خاطر اينكه مجوز آن باطل نشود، مسئوليت آنرا نيز بر عهده گرفتيم و در آستانه روز خبرنگار انتشار آن مجددا آغاز شد و برنامه هاي خوبي براي آن داريم كه اميدواريم به نتيجه برسد.

به هر حال اين گونه بود كه من خبرنگار شدم و به نظرم شغل جذاب، متنوع و تلخ و شيريني است كه نمي توانم آنرا با شغل ديگري عوض كنم. ذكر اين نكته نيز ضروري است كه استان هرمزگان در حال حاضر داراي بيش از 20 نشريه است كه 14 مورد آنها فعال هستند. من با نيمي از آنها همكاري داشته ام و براي موفقيت همه آنها دعا مي كنم.

در پايان لازم است فرا رسيدن ۱۷ مرداد روز خبرنگار را خدمت همه همكاران عزيز تبريك عرض نمايم.



برچسب: ،
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۵۵:۱۶ توسط: مينيس وبلاگي در زمينه علمي آموزشي و مطالب سرگرمي از قبيل بيوگرافي داستان و حكايت و مطالب خواندني جالب ميباشد. موضوع:

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :